ثبت نام|ورود به سيستم|نقشه سايت|راهنما
  انتخاب زبان:  
جمعه 05/03/1396

سیر دانش صدف: (10خط) 88781060 ، رهیاران دانش: (10خط) 88427100 ، سیر بهار دانش: (10خط) 88781060 ، تعالی دانش: (10خط) 88457517 ، ايميل: info@study2000.com

نظر شما درباره سايت ما چيست؟





چرا تحصيل علوم پزشكي در مجارستان از اعتبار جهاني برخوردار است؟





به نظر شما كدام كشور برای تحصیل مناسب تر است؟








    ارتباط باشقیر با مجارستان

نام یکی از اقوام ترک و یکی از جمهوریهای خودمختار روسیه که اکنون سکونتگاه این قوم است . باشقیر در منابع قدیم و جدید فارسی و عربی به صورتهای باشغرد باشقرت باشقرد باشگرد بشجرت بشکرت بشگرت ضبط شده است . منشأ قومی آنها بسیار مبهم است . شواهد حاکی از آن اسـت که از جنوب غربی ترکستان به این ناحیه آمده اند (طوغان ص 125 هامیلتون ص 3). امـا برخی منابع باشقیر کنونی را موطن اصلی این قوم می دانند (اسامی S o n b h n o i , B o r o u s k o i , T a b i n o i , G h o u i n o i , P a g u r i t a i را که بطلمیوس در ج 3 ص 5 22 24 و ج 4 ص 9 11 14 ذکر کرده است شاید بتوان با باشقرت و نامهای قبیله ای گینه و تابین و بوراچ و سووین یکی دانست ابن فضلان ص 187 327 رشیدالدین فضل الله 134 ر). به گفتة اصطخری باشقیرها در ناحیه ای کوهستانی و جنگلی زندگی می کردند که راه یافتن به آن دشوار و از مرکز این ناحیه تا سرزمین بلغارها 25 روز راه بود (ص 227). ابوریحان بیرونی کوههای اورال را «کوههای بشکرت » می خواند. ابن فضلان که خود در 310 به بررسی سرزمین و دین و رسوم باشقیرها پرداخته پس از گذار از رودهای کنال و سوخ در نزدیکی مرز بلغارها به چادرهای آنان رسیده است . وی در ضمن می نویسد که آنان همه کافر (شمنی مذهب ) بوده اند. ادریسی داستانهای مردم روزگار خود را در بارة این سرزمین با مطالبی که در ترجمة عربی کتاب بطلمیوس آمده درهم آمیخته و جزییات نسبتا پیچیده تری دربارة شهرها و فراورده های آهن و مس و جنگ افزارها و صادرات پوست بیدستر و سنجاب این ناحیه به دست داده است (ج 2 ص 914 918) اما احتمالا بسیاری از مطالب او راجع به مجارهاست .

این التباس از آنجا پیدا شده است که منابع اسلامی باشقیرها را «باشقیرهای درونی » و مجارها را «باشقیرهای بیرونی » می خواندند.

در صورتیکه باشقیرهای اورال خود را به «درونی » و «بیرونی » تقسیم می کردند. باشقیرها پس از قرن نهم / پانزدهم نزد همسایگان قزاق و نوغای خود به «ایستک» معروف بودند که اصطلاح ترکی عثمانی «هشدک » از آن گرفته شده است . قبایل یورمتی و ینی باشقیر جزو آن دسته از قبایل ترک بودند که در قرن ششم / دوازدهم بر مجارها فرمان می راندند.

نظریه هایی دایر بر اینکه باشقیرها مجارهایی هستند که تا زمان مغولان هنوز صبغة ترکی نیافته بودند (نمت ص 95 کروسی کسوما آرشیووم ج 3 ص 73) با گفتة محمود کاشغری مبنی بر اینکه لهجة باشقیر به لهجة یمک (یا یماک ) یعنی قپچاقهای شمالی بسیار نزدیک بوده است قوت خود را از دست می دهد. شمس الدین دمشقی (متوفی 727) و ابوالغازی خان نیز باشقیرها را به قپچاقها وابسته می دانند. در واقع باشقیرها مدتها پیش از عصر مغولان مسلمان شده بودند. یاقوت از قول برخی از باشقیرهای مجارکه برای تحصیل به حلب می آمدند و خود وی آنها را دیده بود روایاتی نقل می کند از جمله اینکه نیاکانشان اسلام را از بلغارهای ولگا گرفته بوده اند و می گوید که آنان حنفی مذهب بودند و سی پارچه روستا داشتند و به زبان «افرنج » سخن می گفتند و در سپاه شاهان مجار خدمت می کردند اما در لشکرکشی به سرزمینهای اسلامی شرکت نمی جستند (ج 1 ص 468ـ470). ابن ابی الربیع نویسندة قرن ششم / دوازدهم که مدتی در مجارستان در میان باشقیرها زندگی کرده بود می گوید که آنان مانند مجارها حنفی مذهب بودند و می افزاید که 78 شهر باشقیری در مجارستان وجود داشت و نام باشقیر از این طریق بر مجارهای غیرمسلمان اطلاق می شد.

اراضی باشقیرها در نزدیکی محل اردوگاه تابستانی خانهای مغول اردوی زرین بود و زمانی که این اراضی به تصرف مغولان درآمد باشقیرها مجبور به خدمت در سپاه آنان شدند ولی اجازه داشتند که قاضی مسلمانی از آن خود داشته باشند. از جمله باشقیرهایی که منصبی در دربار ایلخانان داشتند یکی امیر بشکرت بود که در زمان غازان خان شورش سولمیش را در آسیای صغیر سرکوب کرد. و دیگری سرقان بشکرت از سرهنگان الجایتو بود. باشقیرها در خدمت ممالیک مصر نیز بوده اند که از آن میان می توان علمالدین سنجر الباشقردی را نام برد که قایم مقام قلاؤون در شام بود.

در نیمة اول قرن دهم / شانزدهم خانهای توره (شیبانی ) بخشهای شمالی و شرقی باشقیرستان را زیرفرمان خود داشتند و غازان خان صاحب گری در «غازان یولی » دارای نفوذ بود و امیران قبایل نوغای نیز بر جنوب باشقیرستان فرمان می راندند. دو تن از امیران اولونوغای به نامهای اسماعیل اوغلی اوروس میرزا و برادرزاده اش اشترک میرزا تا 1017/ 1608 از جانب کوچومیها بر «نوغای یولی » یعنی باشقیرهای جنوب اورال حکومت می کردند. زمانی اوروس میرزا نمایندگانی پیش سلطان سلیمان اول فرستاد و مصرا از او خواست که حوضة ولگا را ضمیمة قلمرو عثمانی کند و در ضمن از آنجا که روسها پس از تصرف قازان و حاجی ترخان (هشترخان ) تا مشرق ولگا پیش رفته و سامارا (کویبیشفکنونی ) و یاییتیکا و اوفا را به دژ نظامی تبدیل کرده و بر باشقیرهای مجاور مالیاتهایی بسته بودند نمایندگانی نزد ایوان چهارم (ایوان مخوف ) فرستاد و اعتراض کرد که «بشکرت ـ ایستکها» باید فقط به او مالیات بپردازند و مالیات گرفتن روسها از آنها مداخله در امور داخلی ولایت نوغای است (پکارسکی ص 8). اما روسها با وجود پاره ای حرکتهای آشتی جویانه سلطة خود را رفته رفته گسترش دادند. در 1038/1629 فقط 800 خانوار باشقیر زیر فرمان روسها بودند و حال آنکه در 1112/1700 شمار این خانوارها به 000 7 افزایش یافت . این سرزمین در ایام استیلای روسها نیز همان تشکیلات گذشته را داشت . جامعه به چند طبقه تقسیم می شد: «میرزا»ها (به روسی «کنیاز» ) که از تبار اشراف مغول و تاتار بودند «بی »ها (به روسی «استراشینا» ) و «ترخانها» که رؤسای قبایل بودند «عصبه »ها (واژة عربی به روسی وتچینیک » ) که تیولهای موروثی داشتند و در سپاه خدمت می کردند «یساقلی »ها که روستاییان مشمول خدمت لشکری بودند «تیپتر»ها یا روستاییانی که به جای تیولداران به خدمت سپاهی می رفتند «بوبیل »ها (به مغولی و ترکی قدیم «بوگل »= اسیر) که روستاییان بی زمین بودند «تسنق »ها که چادرنشینان وابسته به روستای خاص بودند. میرزاها و بی ها و خانها در مجمع («یایین »)هایی که در خان توبه سی در مجاورت روستای کنونی حاجی یورمتی تشکیل می شد اجتماع می کردند و به بحث دربارة مسایل کلی سیاسی می پرداختند. اداراتی به نام «دووان » (= دیوان ) نیز وجود داشت که به کارهای ولایت رسیدگی می کرد. قلمرو قبیلة یورمتی مرکز نظامی ولایت بود و عصبه ها در امتداد چهار جادة نظامی که از آن مرکز آغاز می شد مستقر بودند. این چهار جاده عبارت بود از: نوغای در جنوب قازان در مغرب اوسا در شمال و سیبری در مشرق .

در برابر اقدام روسیه برای الحاق باشقیر به قلمرو خود سرسختانه مقاومت می شد و بارها در این سرزمین شورش در گرفت . کوچومیها که رهبران برگزیدة مردم باشقیر بودند عموما در رأس این جنبشها قرار داشتند. این جنبشها گاه با دیگر جنبشهایی که در اوکراین و شمال قفقاز صورت می گرفت و با اقدامات تهورآمیز مردم کریمه و کلموکها (قالموقها) و عثمانیها درمی آمیخت زیرا باشقیرها با همة آنان مراوده داشتند. در قرن یازدهم / هفدهم و ربع اول قرن دوازدهم / هجدهم باشقیرها به جنبشهای نواحی غربی سیبری و بخش سفلای رودخانة سیحون و حاجی ترخان و دن و داغستان و حتی دبرتسن در مجارستان پیوستند. در 1078/1667 در ایام فرمانروایی کوچوک سلطان کوچومی اولیاچلبی (ج 7 ص 761 811ـ825 835ـ836) از باشقیرها و کلموکهای ساکن میان رود ترک و حاجی ترخان دیدن کرد و سخت تحت تأثیر توانایی جنگی و شور ملی و دینی آنان قرار گرفت . باشقیرها در مواقعی که روسیه درگیر مشکلات خارجی بود دست به شورش می زدند. قیام 1089/1678 که در طی آن چندین شهر روسیه در حوضه های ولگا و قامه به آتش کشیده شد با پیروزی ترکان بر روسها در چگرین و تصرف جنوب اوکراین به دست آنها مربوط بود. باشقیرها در ساختن جنگ افزار استاد بودند و می توانستند علاوه بر سلاحهای موردنیاز خود برای قراقالپاقها و قزاقها سلاح تهیه کنند. حکومت روسیه در قطع مناسبات خارجی با باشقیرها و تعطیل تأسیسات تولید آهن و فولاد آنها سعی بسیار داشت و در 1086/1657 با صدور فرمانی حق تولید آهن را از باشقیرها سلب کرد اما این

فرمان نتیجه ای نبخشید. روسها با دایرکردن تأسیساتی در پترو واقع در ناحیة اورال و کوچاندن گروههای متعدد روسی به این ناحیه توانستند به رغم مشکلات خارجی بر شمار عنصر روسی در آنجا بیفزایند.

در 1089/1678 کوچوک سلطان به دست آیوکه خان کلموکها کشته شد و مبارزه با روسها را دو پسرش مرادسلطان و خوزی (ابراهیم ) سلطان ادامه دادند. در طی جنگهای روسیه و سوئد در زمان پتر اول (حک : 1682ـ1725) این دو تن سراسر باشقیرستان را به شورش برانگیختند. آنان با خانهای کریمه و نوغایها و قزاقهای دن مناسبات دوستانه داشتند و مراد سلطان در تلاشی ناموفق برای گرفتن کمک به کریمه و استانبول سفر کرد. وی در 1120/1708 برای تصرف دژ روسی ترک به نوغایهای کوبان و چرکسها پیوست اما زخم برداشت و به دست روسها گرفتار آمد و سپس محاکمه و اعدام شد. به روایت سفیر باشقیرها که در 1128/1716 با سلطان احمد سوم دیدار کرد باشقیرها به همراهی متحدانشان یعنی قراقالپاقها و قرقیزها شورش دیگری برپا کردند و به تلافی اعدام مرادسلطان به ترک یورش بردند و 000 40 روس را کشتند (راشد ج 3 ص 327). آنان در این قیام از پشتیبانی قزاقها برخوردار بودند زیرا از آغاز قرن دوازدهم / هجدهم زیرفرمان توبیرچیق اوغلی غایب خان قزاق که مقرش در تاشکند بود درآمده بودند. مکاتبات غایب خان با سلطان احمد سوم در بایگانی عثمانی موجود است (باش وکالت آرشیوی ج 7 ص 351ـ352).

این شورش هفده سال طول کشید و نیروی باشقیرها را تحلیل برد. سرانجام در 1140/1728 هیئتی را به سن پترزبورگ فرستادند و میان دو طرف پیمان صلح بسته شد. اما در 1184/1375 در برابر اقدامات روسها برای محصورکردن باشقیرستان و جدا کردن آن از قراقالپاقها و قزاقها شورش دیگری به رهبری کیلمک ابیز و کوسوم اوغلی آقای درگرفت . این شورش از همة قیامهای باشقیرها خونینتر بود. سرانجام کیلمک ابیز و کوسوم اوغلی آقای دستگیر و به سن پترزبورگ گسیل و در آنجا اعدام شدند. اما در 1150/1737 به رهبری دو تن از «بی ها»ی قبیلة قوواقان به نامهای پپنه و تونگوور کوسپ و با حمایت خانهای قزاق آتش جنگ بار دیگر شعله ور شد. پپنه خوجه احمدسلطان پسر ابوالخیرخان قزاق را خانباشقیرها اعلام کرد. این نهضت با دادن تلفات بسیار سنگین سرکوب شد.

جنگ با روسیه در 1153/1740 به فرماندهی قره صقال از سرگرفته شد و او در واقع بای بولات آخرین بازماندة کوچومیان بود که از 1151/1738 با پشتیبانی خانهای کریمه همراه برادرزاده اش در میان باشقیرها فعالیت می کرد ( > گزارشهای تاریخی < ج 24 ص 102). پس از دو سال جنگ قره صقال از روسها شکست خورد و نزد خانهای قزاق اورتایوز گریخت و به برق خان پناهنده شد. پس از این واقعه دیگر از کوچومیان خبری نشد اما در 1168/1755 و 1188/1774 قیامهای دیگری رخ داد.

در 1213/1798 کاترین دوم امپراتریس روسیه بنابر سیاست آشتی جویانه اش نسبت به باشقیرها ولایت آنان را به دوازده بخش مرسوم قبیله ای تقسیم کرد و نیز هنگهایی از باشقیرها تشکیل داد که به تیر و کمان مسلح بودند و جامة ملی خود را می پوشیدند. از این هنگها در جنگ با ناپلئون استفاده شد و آنها براستی تا پاریس پیش رفتند. اما در 1278/1861 بخشهای قبیله ای از میان رفت و در 1279/1862 هنگهای باشقیری نیز منحل شد ولی برخی از واحدهای کوچک تا 1299/1882 هنوز باقی بود. مدتها رسیدگی به امور باشقیرها با وزارت امورخارجه بود ولی در 1289/1872 وضع اجتماعی آنها با دیگر اتباع روسیه یکسان شد گو اینکه قوانین اداری و ارضی خاص خود داشتند.

باشقیرها در انقلاب 1323/1905 نقش مهمی نداشتند. در 1335/1917 به موجب قطعنامة «مجلس مسلمانان سراسر روسیه » که از 6 تا 16 شعبان / 1 تا 10 مه برگزار شد و خواستار خودمختاری مسلمانان نواحی ترک نشین شد نمایندگان باشقیرها برای رسیدگی به تشکیلات اداری ولایات خود کمیته ای مرکزی مرکب از سه نفر (زکی ولیدی طوغان سعید میراس الله بردی جعفر) انتخاب کردند. آنان با قزاقها و قرقیزها به توافق رسیدند و نخستین کنگرة باشقیرها را برپا داشتند. این کنگره به باشقیرها توصیه کرد که برای مبارزه در راه استقلال با دیگر اقوام (قزاقان ازبکان و غیره ) متحد شوند ( باشقورت آیماغی ج 1 ص 3). آنان در پاییز به تشکیل سپاه پرداختند و مرکزی اداری به ریاست بیکباواوغلی یونس در کاروانسرای شهر اورنبورگ تأسیس شد. روسها در 1336/1918 این دولت را برانداختند و اعضای آن دستگیر و زندانی شدند اما بعدا از زندان فرار کردند. باشقیرها در ژوئن همان سال دوباره سر به طغیان برداشتند نیرویی مرکب از دو لشکر تشکیل دادند و دولت را در اورنبورگ احیا کردند. این دو لشکر با ورود دسته های قزاق ـ قرقیز به قشون به صورت سپاه جداگانه ای درآمد و فرماندهی آن را ژنرال اشبلاتوف به دست گرفت . اما متفقین که از پیشروی آلمان در اوکراین و قفقاز هراسان شده بودند مایل به حضور ارتش ملی قرقیز و باشقیر در نواحی اورال و استپها نبودند و درصدد انحلال آن برآمدند و ژنرال کولچاک بنابه خواست متفقین اعلام کرد که این ارتش و دولت به رسمیت شناخته نخواهد شد (15 صفر 1337/ 21 نوامبر 1918).

در 17 جمادی الاولی 1337/ 19 فوریة 1919 دولت «باشقیرستان » با حکومت شوروی پیمان صلحی منعقد کرد و به موجب آن حکومت شوروی متعهد شد که از سپاه و استقلال این سرزمین در امور داخلی حمایت کند. بعدها کوششهایی برای وحدت باشقیرها و قزاقها صورت گرفت اما حکومت شوروی با این وحدت مخالفت کرد و استرلیتاماق مرکز اداری باشقیرستان و آقتوبه مرکز قزاقستان شد. «باشقیرستان کوچک » در آن زمان 874 84 کیلومترمربع وسعت و 059 259 1 نفر جمعیت داشت که در حدود 65 تا 72 درصد آنها ترک بودند. ریاست دولت باشقیرستان ابتدا با یوموقول اوغلی و سپس با زکی ولیدی طوغان (ولیدوف ) بود. در 11 شوال 1338/ 29 ژوئن 1920 اعضای دولت از سمت خود استعفا کردند و برای پیوستن به شورش باسماچیان * بر ضد حکومت شوروی به ترکستان رفتند و دولت دیگری که همة اعضای آن طرفدار شوروی بودند بر سر کار آمد و ارتش منحل شد. در شوال 1340/ ژوئن 1922 حکومت شوروی باشقیرستان را با ایالت اوفا که بیشتر ساکنانش روس بودند متحد کرد و «باشقیرستان بزرگ » را به وجود آورد و بدین سان جمهوری خودمختار سوسیالیستی شوروی باشقیر به جمهوریهای دیگر اتحاد شوروی پیوست . پس از فروپاشی اتحاد شوروی باشقیرستان کماکان به عنوان جمهوری خودمختار در روسیه باقی ماند.

باشقیرستان در حدود 600 143 کیلومتر وسعت دارد و جمعیت آن در 1361 ش /1983 قریب 000 845 3 نفر بوده است . مرکز آن شهر اوفاست . این جمهوری در مرز میان اروپا و آسیا در قسمتهایی از حاشیة شرقی اراضی پست اروپای شرقی و منطقة کوهستانی اورال جنوبی و دشتهای مرتفع ماورای اورال قرار دارد. آب و هوایش قاره ای است و میانگین دما در دی ماه در بعضی از نقاط این جمهوری به 14 تا 17 درجه زیرصفر و در تیرماه به 16 تا 20 درجه بالای صفر می رسد. میزان بارش سالانه در زمینهای کم ارتفاع از 400 تا 500 میلیمتر و در دشتهای مرتفع در حدود 300 میلیمتر و در کوهها 500 تا 600 میلیمتر است . بلایا که 420 1 کیلومتر طول دارد رود اصلی باشقیر است و تقریبا تمام مسیر آن در این جمهوری است . بخش غربی باشقیر بیشتر زمین پست است و بخش شرقی آن بیشتر کوهستانی . در باشقیر منابع معدنی بویژه نفت و آهن و مس و روی و طلا و منگنز و کروم و بوکسیت وجود دارد.

در جمهوری باشقیرستان علاوه بر باشقیرها اقوام دیگری از قبیل تاتارها و روسها و چوواشها و ماریها و اوکراینیها و موراویائیها و اودمورتها زندگی می کنند. دین اغلب این اقوام اسلام است . شغل عمدة باشقیرها در گذشته پرورش دام و ماهیگیری و تربیت زنبور عسل و نیز صنایع دستی نظیر نمدمالی و قلابدوزی و فرش بافی و تهیة مصنوعات چرمی بوده ولی باشقیر امروز دارای صنایع سنگین و کشاورزی صنعتی است . ادبیات ملی و هنر بومی آن جالب توجه است . شعرهای حماسی و ترانه هایی از تاریخ یا زندگی روزمره و نیز حکایتها و افسانه ها و شعرهای عامیانه و شفاهی مجموعا ادبیات باشقیری را تشکیل می دهد که از یک قرن پیش خصوصا روسها آنها را ثبت و منتشر کرده اند. تأثیر معماری بلغارها در بناهای روستایی باشقیر مخصوصا در مساجد و مقبره ها به چشم می خورد اما پس از قرن دهم / شانزدهم که باشقیر در حوزة سیاسی و فرهنگی روسیه قرار گرفت تأثیر معماری روسی در آن محسوس است . گویش باشقیری حد فاصل میان گویشهای قزاقی و قازانی است . پس از تشکیل دولت شوروی این گویش دارای خط شد و کتابهایی به آن خط انتشار یافت .

منابع : محمدظلی بن درویش اولیا چلبی اولیا چلبی سیاحتنامه سی ج 7 استانبول 1928 عبدالله عصمتی باشقوردستان جغرافیاسی اوفا 1924 یاقوت حموی معجم البلدان چاپ ووستنفلد لایپزیگ 1866ـ1873

Feloninko, Bashkiriya , Ufa 1912; Abu ¦ H ¤ a ¦ mid el Granadino, Relacion de Viaje par Tierras Euroasiaticas , ed. C.Dubler; I. Hrbek, "Arabico - Slavica", Archiv Orientalni , 23 (1955), 109 ff. Kخrخsi Csoma Archivum ; Gyula Nإmeth, Magna Hungarica (Beitrجge zur his. Geographie des Orients), ed. von Mz § ik, Vienna
1929, 92-98;

در مورد تاریخ قیام و شورش رجوع کنید به باشقورت آیماغی اوفا 1925ـ1926 باش وکالت آرشیوی نامه همایون دفترلری استانبول عبدالله بطال قازان تورکلری تاریخی و سیاسی گوروشلر استانبول 1925 ص 82 ـ86 92ـ95 100ـ108 117ـ126 راشد تاریخ

Bashkirski krayovedc § eski s ¨ bornik , Ufa 1922; C § uloshnikov, Bashkirskiye vosstanya , 17.i pervoy poloviny 18. veka, 1936; Dobros ¨ mislov, Bashkirskiye bunti , 1899; Istor. Zapiski ; Kuzeyev-Osmanov, Oc § erki istoriyi Bashkirskoi ASSR ,Ufa 1957; Materialy Obshc § estva izuc § enya Bashkiriyi , I; Pekarsky, Kogda osnovany goroda Ufa i Samara , 1872; R.Raimov, Obrazovanje Bashkirskoj ASSR . M. 1952, Materialy po istoriji Bashkirskoj ASSR . t. I. M. L.1935. T. III. M. L. 1949, T. IV Vyp I. M. L. 1956, Vyp 2 M. L. 1956-Materialy;Shemsi Titiyev, Bashkurdustanda inkila ¦ p tar ¦ â khi Ufa 1926; Z.V. Togan, Tدrkili (Tدrkistan) Tarihi , Istanbul 1942, 126, 158-173, 241-243, 300, 360-364, 370-372, 402-405; Trudi nauc § nago obsc § estva po isuc § enyu bita, istoriyi i kulturi bashkiryi , Isterlitamak 1922, I, II; N. V. Ustingov, Bashkir. Vosstanje 1737-9g. M. L. 1950 and Bashkir. Vosstanje 1662-4g. M. 1947;

برای قوم نگاری و مردم شناسی ابن ابی الربیع تحفة الالباب و نخبة العجاب ابن فضلان رحله چاپ طوغان ابوالغازی خان ابوریحان بیرونی ] محمدبن محمد ادریسی نزهة المشتاق قاهره بی تا. [ ابراهیم بن محمد اصطخری المسالک و الممالک چاپ دخویه لیدن 1870 1927 محمدبن ابی طالب دمشقی نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر رشیدالدین فضل الله جامع التواریخ نسخة خطی کتابخانة ملی فرانسه پاریس ش
Suppl.pers. 1364 احمد زکی ولیدی طوغان تورک تاریخی درسلری 1927

Hamilton, Les Uygures , 1955; Kuzeyev Oc § erki etnografiyi Bashkir. 18. stoletya ; R.Lach and H.Yansky, Bashkirische Gesجnge , Vienna 1939, Nikolsky, Bashkiry , Petersburg 1899, با کتابشناسی مفصل ; Potelemy, Almageste ; S.Rudenko, Bashkiri, opit etnologoc § eskoy monografiyi , I.Petrograd 1916, II, 1922 and Bashkiry , Moscow 1955; J. Wastl, Bashkiren. Ein Beitrag zur Klجrung der Rassenprobleme Osteuropas , Vienna 1938; M.Youferow, Etudes ethnographiques sur les Bashkirs , Paris 1881;



برای لهجة باشقیری رجوع کنید به باشقورت آیماغی اوفا 1925ـ1926 ج 2 محمودبن حسین کاشغری دیوان لغات ترک

Biyisev, Bashkirsky Literaturny Jazyk i dialekti , 1955; IA , s.v. "Ba í k â rt" (by Z. V. Togan); G. Meszaros, Magna Ungaria , Budapest 1910, 44-101.

/ زکی ولیدی طوغان ( د. اسلام ) با اضافاتی از ( بولشایا

بریتانیکا د. آ ) /


 

نام كاربري:
    
رمز عبور:
    
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟
جستجوي كاملتر