ثبت نام|ورود به سيستم|نقشه سايت|راهنما
  انتخاب زبان:  

سیر دانش صدف: (10خط) 88781060 ، رهیاران دانش: (10خط) 88427100 ، سیر بهار دانش: (10خط) 88781060 ، تعالی دانش: (10خط) 88457517 ، ايميل: info@study2000.com

نظر شما درباره سايت ما چيست؟





به نظر شما كدام كشور برای تحصیل مناسب تر است؟








تاریخ : پنج شنبه 7 خرداد 1388 ساعت 3:32 بعد از ظهر

امروزْنوشت: امروز پرزنتیشن بسیـــــــــار عالی بید! مث این مجری تیلیویزیونا شده بودیم من و نگار! هی یه کلام من میگفت،‌ یه کلام نگار! مث مترسک!!! (wow! الکی جوگیر نشین نتیجه بگیرین که مجری تلویزیون=مترسک‌!! چیه خب... گفتم اصل transitive (=رابطه تعدی در ریاضی) استفاده میکنین یهو!!)

دیگه تازه لباس مهمونی هم پوشیدم رفتم! (آخه اوساهه میگه لباس خیلی مهم میباشه در پرزنتیشن! پیلیز پــِی اتِنْشِن!!)

بعد از پرزنتیشن هم به معلمه دوروغ گفتیم که کار داریم توی ساختمون Admin‌ (=اداری) و دیگه جیم زدیم اومدیم نشستیم فیلم دانلود کردیم! (آخه سرعت نت دانشگاه محشرههههه)

میگم این عربا عربن! وختی میخواستیم از کلاس بیایم بیرون، اِناس میگه: از معلم اجازه بیگیرین ببینین اجازه میده!هیپنوتیزم : آخه خارجی!‌ آخه عرب! اگه به اوساهه نگفته بودیم که پانمیشدیم از جلو خودش با کیف و شال و کلاه از کلاس بریم بیرون که!!!! عجبا!!یول

دیگه نگار اینا هم به زور گفتن باید پاشی ببریمت خونتون! نمیشه اینجا بشینی منتظر عشقولی!! دیگه ما هم از خداخواسته!خجالت

wow! حالا بگو در خونه چی دیدم؟؟؟؟ اصلاً‌ یه لحظه جان و مال فدای جان‌آفرین شد!!! : اومدم دیدم یه فروند پلیسات محترمات + ماشین و دار و دستک(!) ایستاده می‌باشن کنار سِکرِتِری مجتمع!‌ منو میگی!‌ گفتم: آخ که لو رفتیمسبز!! اصلا رنگ و رووم فرار کرد!! حالا اومدم آسانسور دست چپی، هر چی هم میزنم که خاک بر سر نمیاد تا من برم بالا که! دیگه بی‌خیالش شدم رفتم آسانسور سمت راستی!! بعد دیگ بدو بدو رفتم خونه که زندانی نشم توو دیار غربت!!!!خجالت

بعد هم دیدم تازه نخـــــــــیر! خدا با ماست و شیر و دوغ و (کلهم لبنیات و سبزیجات و سیفی‌جات و ... سبز). دیگه هِی یه مُشت تُن تُن خدا رو شکر کردمبغلماچ

بعد هم دیگه همی طُو پای کامپیوتر و چت با مامان و داداش و این ور و اون ور... یهو دیدم جل الخالق! از عشقولی ایمیل اومد با سابجــِکت: مبارک! مبارک! بعد من ایطوری شدم:هیپنوتیزم بعد گفتم نکنه نی‌نی‌دار شدیم و خودمون خبر نداریم!!! بعد یه کم به مغزه فشار آوردم دیدم خب گیرم که این باشه! اون که نی‌نی‌دار نمیشه! من باید مبارک مبارک کنم! بعد دیدم خب اشتب حدس زدم! گفتم بی‌خیال... زیاد به مغزم فشار نیارم این فسفرای میگوها که خوردم تموم میشه! ترجیح دادم راست و مستقیم برم محتوای ایمیل رو نیگا بفرمایم... wow!! عشقولی دوتا درسشون رو شده بود A یکیش هم +B ... دیگه منو میگی... ذوق مـــــــــــــــرگ... کلی براش ذوقیدم! (آخه مَستِر برق باشی و توی دانشگاهِ .. (سِکرته!) باشی و A بگیری محشـــــــــــــــــــــــرهماچماچماچ

ناهار هم که نخوردم! یه مُشت چیپس و پسته فقط! حالا احساس مُردیدگی میکنم!

دیگه برم حداقل شام بپخم!!!زباننیشخند


منبع : http://mn64.persianblog.ir/post/316

نام كاربري:
    
رمز عبور:
    
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟
جستجوي كاملتر