ثبت نام|ورود به سيستم|نقشه سايت|راهنما
  انتخاب زبان:  

سیر دانش صدف: (10خط) 88781060 ، رهیاران دانش: (10خط) 88427100 ، سیر بهار دانش: (10خط) 88781060 ، تعالی دانش: (10خط) 88457517 ، ايميل: info@study2000.com

نظر شما درباره سايت ما چيست؟





به نظر شما كدام كشور برای تحصیل مناسب تر است؟








ما سیل زده ها

عرضم به حضورتون دیروز عصر بعد از نوشتن مطلب باران-آشپز در حدود ساعت پنج و نیم به سوی دانشکده ام حرکت کردم . در راه دوباره باران های سیل آسا شروع شد و مثل گذشته حرکت ماشین ها را مختل کرد . خلاصه به سختی و در میان باران شدید به دانشگاه رسیدم ودر پی آن سر کلاس درس که در چشم به هم زدنی ساعت نه شب شد و از خوش شانسی کلاس زود تر تمام شد و من هم به دلم صابون زدم که در تختم دراز میکشم و بازی ایران و کره را مشاهده میکنم .

خلاصه از اونجایی که دانشکده ام در پتالینگ جایا واقع است همیشه برای برگشت اتوبان سرمبان را انتخاب و از خروجی کجنگ داخل میشوم اما دیشب ماجرا فرق میکرد . دیشب بعد از گذشتن از عوارضی اتوبان به ترافیک غریبی بر خورد کردم که معمولا در اون وقت سابقه نداشت . با خودم گفتم حتما تصادف شده چون تند تند آمبولانس و آتش نشانی رد میشد . ترافیک بیش از اون چیزی که فکر میکردم طولانیبود . بعد سپری شدن چهل دقیقه در ترافیک به منطقه زندگی ام رسیدم و گیت بازرسی اول داخلی منطقه را رد کردم و یک کیلومتر به پیش رفتم که دیدم کلی ماشین پارک کردند ، وقتی جلو تر رفتم دیدم که راه عبور و به زبان ساده کل منطقه زندگی حقیر با سه در یاچه داخلی آن در آب کامل فرو رفته آنجا بود که عرقی سرد بر بردنم نشست چون کاشانه حقیر روبروی دریاچه وسطی و بزرگترین دریاچه آن بود پس با خود گفتم که ما هم به سیل زده ها پیوستیم . اینکه میگویم در آب فرو رفته بود طوری بود که باید با شنا یا قایق به آن سوی منطقه میرفتید .  در ذهنم داشتم مرور میکردم که چه چیزهایی در خانه دارم و چه چیزهای غیر لباس هایم صدمه میبیند . 

 

خلاصه بعد از گذشت دو ساعت کم کم آب فروکش کرد و راه باز شد اما چشمتان روز بد نبیند چون کاشانه حقیر با دریاچه روبروی آن یکی شده بود :) رفتم داخل کاشانه ام را چک کردم و دیدم که کلا تبدیل به لجن زار شده است اما شانسی که آوردم مدیریت منطقه برایم یک ویلای نو و نوار در قسمتی که صدمه ندیده بود کنار گذاشته بود و فقط رفتم و کلید کاشانه جدید را ازش گرفتم و دیشب در جایی جدید بخوابیدیم.

خلاصه گفتم در جریان باشید که مطالب یک سیل زده واقعی را میخوانید و بداندید که کاشانه سینا دیلی  لجن زار شده و دیگر هیچ .

- حاشیه :

* با اینکه آب دریاچه  فروکش کرده اما همچنان بالاست و اگر امروز عصریک ساعت دیگه بارون بیاید داستان تکرار خواهد شد .

* پل زیبای و چوبی روی دریاچه صدمه دیده که دلم حسابی سوخت

*قایقی که معمولا در دریاچه پایین تر قرار داشت به رو بروی خانه ما پرتاپ شده است که برایم واقعا جالب وحیرت انگیز است .

* اولین بار است که در طی به وجود آمدن این منطقه همچین فاجعه ایی اتفاق افتاده . البته تمامی مناطقی که یک دریاچه در آنجا بوده به همین داستان دچارشده اند .

چند روزی است که خداوند درهای رحمت خودش را به سوی مالزی گشوده است و ما دوباره شاهد بارانهای زیبایی در مالزی هستیم . دوستانی که در  ایران هستند بارانهای سیل آسای سرزمینهای استوایی را احتمالا تجربه نکردند و نمیدانند که در مدت چند دقیقه چنان بارانی میبارد که همه جا را آب ورمیدارد اما خوبی اینجا این است که سیستم های شهر و جاده سازی شان بسیار اصولی است چون ده دقیقه بعد از باران هیچ اثری از آنهمه آب نخواهی دید .

اما نکته جالب اینجا بود که یکشنبه همین هفته که من به مرکز خرید ماینز رفته بودم چنان باران و رعد و برقی شد که آب دریاچه داخلی ماینز آنقدر بالا اومد که طبقه پایین و پارکینگ ماینز کلا در آب فرو رفت . :)  تازه دیشت هم اینقدر بارون اومد که نزدیک بود دریاچه آرام و مهربان کنار کاشانه حقیر نامهربان شود . وحشتناک باران و رعد و برقی بود . فکر کنم نمازهای آیات زیادی به گردنم باشد ، هنوز یاد نگرفته ام با صدای رعد و برقی که به فاصله چند متری ام میخورد، نترسم .

حرف از مجتمع تجاری ماینز شد گفتم یاداوری کنم که شرکت کانتری هایت مجتمع تجاری ماینز را به یک شرکت سرمایه گذاری سنگاپوری واگذار کرده  و دوستانی که به این مجتمع زیاد رفت و آمد میکنند، میبینند که تغییرات ساختاری خوبی در این مجتمع تجاری ، توسط مالکان جدید آن در حال انجام است .  

اگر هم از حال و احوال من بپرسید ، باید بگویم که بدک نیستم فقط دیشب موقع خواب گفتم یک غذایی درست کنم که صبح بتونم با خودم ببرم و نوش جان کنم . خلاصه به سرعت مواد خورشت مورد نظر را آماده کردم و همه را در دیگ ریختم و شعله اش را کم کردم که تا صبح بپزد . کنارش هم پلوپز را زدم و با خیال آسوده به خواب فرو رفتم که با بوی سوخته گوشت از خواب پریدم . متاسفانه تخمین زمان بندی ام بد از آب در آمد و همه گوشت های غذای خوشمزه ام تبدیل به ذغال سنگ گردید . خلاصه امروز ظهر همون برنج و کنسرو ماهی خودمان را خوردیم و خدارا هم هزار مرتبه شکر کردم . آشپزی هم لذتی دارد که در کارهای دیگر نیست .

منبع : سینا دیلی

 

نام كاربري:
    
رمز عبور:
    
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟
جستجوي كاملتر