ثبت نام|ورود به سيستم|نقشه سايت|راهنما
  انتخاب زبان:  

سیر دانش صدف: (10خط) 88781060 ، رهیاران دانش: (10خط) 88427100 ، سیر بهار دانش: (10خط) 88781060 ، تعالی دانش: (10خط) 88457517 ، ايميل: info@study2000.com

نظر شما درباره سايت ما چيست؟





به نظر شما كدام كشور برای تحصیل مناسب تر است؟








تاریخ : شنبه 2 خرداد 1388 ساعت 9:46 صبح

.:: نمیدونم این دایی و سیامک چرا این قد اصرار دارن به ما بفهمونن که مهدی‌اینا قراره بیاان خونه ما! احیاناً مگه ما گفتیم برن خونه اونا؟؟؟؟؟؟؟ وا... خب درسته حالا اونا بهشون پیشنهاد دادن که بیاان مالزی و پروازشون هم با اونا یکیه، ولی هم خودمون میریم دنبالشون، هم میاریمشون خونه خودمون. قدمشون هم بر سر و چشم خودمون. وا! این که دیگه غصه نداره! صدبار هِی تکرار میکنن! تا حتی دیروز که دایی داشت با عشقولی حرف میزد میگه: زحمتی هم شد براتون‌ها! داریم براتون مزاحم میاریما! وا!... (البته کِرم از ما هم هستا! هنوز به سیامک نگفتیم که خودمون میریم دنبالشون. فک کنم اینم توو دلش همینطوری سوال‌پیچیده و دپرس شده(سبز) فک کرده چون خودش میره دنبال باباش اینا و پروازشون هم یکی هست، اینا هم میفتن گردن اونا!!!!خنده و همین طور داره دِق درونیِ میکنه!!!)

اینو البته من از اینجا کشفوندم که وختی حرف از استقبال مامان شد، گفت: نه! منم باید بیام خب! (و این یعنی: شما هم باید دوهفته بعدش برا استقبال از بابام اینا بیاین!! (البته اون نیاد هم خب ما میریم) و به معنای واضح‌تر یعنی: مهدی‌اینا رو وردارین ببرین خونتون!!!زبان) بابا بی‌خیال... ما خوشحالم میشیم چارتا آدم بیاان پیشمون. این چه حرفیه... چقد سخت میگرن بعضیا...نگران

.:: دیروز جلسه فامیلی بود، منم 40دقیقه با ملت حرفیدم و یه کم دلم گرفت! (که اونجا نیستم!!) (با خاله نازی و ونوس و خاله نسرین و مهدی و لیلا و زهرا و خاله دخی و قاسم‌آقا حرفیدم و کلــــــــــــی خوشحال شدم که قاسم‌آقا حالش بهتر بود... خدایا شکرت...بغل) وهاب هم نشسته بود هِی پارازیت تایپ میکرد! 18تیر عروسیش هست، ایشالا که خوشبخت شن هر دوتاشون...هورا

دیگه بعدش همه رفتن باغ دایی رضا و باز من توو خونه تهنا شدم تا یه ساعت بعدش که سیامک و عشقولی اومدن...

.:: بالاخره امروز بعد از هفت ماه فرصت کردم دوزار هارد بدبخت رو مرتب کنم، البته هنوز 30درصد کار داره... ولی فعلا خودم یه کم ازش سر در میارم!!خجالت فک کنم دیگه گم نشم توو اطلاعاتم!!! زبان

.:: دیروز لطف کردیم بعد از 5 ماه به آب و روغن ماشین نیگا کردیم!! یعنی روغن صفــــــــــــرتعجب! این نشونه‌گرِ خشکِ خشک بود!!!!!!!!!!!!! فک کن....!!! دیگه دوزار روغن خودمون داشتیم، سه زار هم سیامک! همش رو با هم ریخوندیم توی ماشین! تازه هنوز هم کم‌اش بود!!! بدبخت ماشینه چه میکشه از دست ما!!!!!!!!!!!!نگران خوبه تا حالا جام نکرده بود طفلکی... (عجیبه ها! این که نه روغن‌ریزی داره، نه روغن‌سوزی! پس روغن‌هاش کوو؟متفکر؟؟!)


منبع : http://mn64.persianblog.ir/post/311

نام كاربري:
    
رمز عبور:
    
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟
جستجوي كاملتر