ثبت نام|ورود به سيستم|نقشه سايت|راهنما
  انتخاب زبان:  

سیر دانش صدف: (10خط) 88781060 ، رهیاران دانش: (10خط) 88427100 ، سیر بهار دانش: (10خط) 88781060 ، تعالی دانش: (10خط) 88457517 ، ايميل: info@study2000.com

نظر شما درباره سايت ما چيست؟





به نظر شما كدام كشور برای تحصیل مناسب تر است؟








الک‌ الکی این چند تا پُست آخری من همش شده مالزی! زبان

بگذریم... بذا دوزار مفید باشیم!

عارضم خدمت متقاضیان کشفِ درآمد در مالزی که: بنده هیچ نمیدانه‌ام!!!!نیشخند تنها چیزی که میدونم، گِرند و فلوشیپ و از این اوضاعاس! برا فوق لیسانس‌های ریسرچ میدونم از ماهی 1500 تا 2500 رینگیت میدن، برا دکترا از 1800 تا 3000، برا پُستْ‌دکترا هم از 4000-3 تا 8000-7 (اینایی که عرض میکنم به شخصه مشاهده فرموده‌ام. اگه کسی هم بیشتر میگیره، خوش به حالش!!)

در چند پُست پیش‌هاتر(!)، نوشته بودم که شنیدیم بعضی افراد کلی زیاد پول میگیرن! بعد دوستانِ پیشکسوت اومدن گفتن: نه! همچین نیس! دیگه ما هم زد به کله‌امون، رفتیم فوضولی فلوشیپ و گِرَندهای مردم رو کردیم! تا دیگه به مقدار قطعیِ بالا رسیدیم علی‌الحساب! یعنی این مقدارا به تور ما خورد در اصل!!

از حقوق و درآمد و مزایای بقیه اقشار زحمت‌کش مالزی هم خبری ندارم! شنیدم که افرادیشون که توی پتروناس (شرکت نفت) هستن، ماهی 10میلیون (تومان) میگیرن، ولی نه دیدم، نه لمس کردم، نه هیچی! فقط یه چی رو احساس مینمایم! و اونم این که اگه اینا درآمدشون کم بود، مثلا این استادای ما، حداقل سه چارتا ماشین نداشتن! (اونم BMW‌ و Toyota‌و Honda حداقل). شاید هم استادای ما استثنائا‌ً پولدار از آب در اومدن!!

حالا که حرف ماشین و استاد شد، بذارین براتون بگم از یکی از این اساتید بسیار با استعداد(!!!):

خب یه امر مسلم اینه که جای پارک ماشین اساتید، با دانشجوها فرق داره. بعد یه روز یه دانشجووهه، جوگیر شده بود، (دوزار بیشتر کار نداشت) ماشینش رو پارک کرد جای ماشین استاد، از شانس کج‌اش، استاده هم دو سوت بعد اومد. دید این طوریه، با کمال خونسردی، ماشین رو چسبوند پُشت ماشین جناب دانشجوی محترم، به طوری که طرف نمی‌تونست تکون از تکون بخوره!!! بعد هم زحمت کشید و تا 48 ساعت بعد، با یه ماشین دیگه‌اش آمد و رفت فرمود! دانشجوی محترم هم سرویس شدند!! باشد که درس عبرت بگیرند!!

***

برم بر سر روزمرگی‌هام که این وبلاگه هست و چار خط از روزگار کج و کوله‌ی من!!

- امروز رفتیم حذف و اضافه‌ی special semester سر عمر! نه add فرمودیم و نه drop!! دست از پا درازتر، برگشتیم خونه!! این همه نشسته‌بودم برا خودم نقشه ریخته بودم که اینو بر میدارم و اِل میکنم و بــِل میکنم! هیچی! همش کشک!!

(من نمیدونم چرا سایت اینا برا انتخاب واحد و حذف و اضافه، از خونه وا نمیشه!‌ انگا خُلا باید هِی پاشیم بریم دانشگا! اه!)

حالا یعنی جدی جدی از فردا کلاس داریم؟

- wow! نمره‌های ترم قبل رو اعلام فرمودن. خدا جونم مرســــــــــی ماچقلب

ولی خداوکیلی حرف نگار، موقع ناراحتیش از نمره webاش، توی دلمه... من نمیدونم چرا بعضی آدما فک میکنن حق دارن به هر طعنه‌آمیزی‌ای که دلشون میخواد با بقیه حرف بزنن. واقعا چرا؟؟

و چرا واقعاً در اطراف من آدمایی هستن که خیــــــــــلی متفاوت از من هستن؟ شاید هم من متفاوت از اونام!!!! (اون از طلیعه که همش فک میکنه باید یه طور همه چی رو مخفی نگه داره (از شغل بابای خودش بگیر تا شغل بابای مستر دوستی!! یا از اون طرف که من هنو دوزار حرف نزدم، همشو گذاشت کف دست اوشون!)، اینم از نگار! که اگه شاد هس که هس! اگه نه هم غُر اش واسه بقیه‌اس! (خدا وکیلی هیچ وقت یادم نمیره واسه پروژه admin این همه من رو علاف کرد، حتی به روز خودش نیاورد که یه دلیل بیاره که حداقل چرا تیلیف من رو جواب نمیداده!!). اون از احمد که سر امتحان دوزار مساعدت ازش خواستیم اصلا به روو خودش نیاورد و قبلش هم واسه پروژه... اینم از علی که همش سر به هوا هس و سه هفته است قراره کتاب من رو بیاره، انگار نه انگار...) اینم از چارتا ایرانیه دور و بر ما، می‌بینی تو رو خدا...!!!

واقعاً شاید من متفاوت‌ام... نه؟

ولی موندم که چه طور میخوام تا آخرش با اینا سر کنم...!!!

- از دیشب به طور رسمی مث این کارمندا شدیم! غذا رو شب پَخِش میفرمایم! و صبح کله‌ی صبح برخیزیده و صبحانه می‌پخیم! و ناهار را در ظرف می‌نمایم و هر کی پیش به سوی روز و روزگار خودش! عجب روزگاریه!

- واقعاً‌ قباحت داره! دقیقا 4 ماه و 5 روزه که پاسپورتم رو دادم واسه ویزا، ولی هنوز انگار نه انگار! حالا رفتم سرشون گول مالیدم که میخوام برم ایران، پاسپورت میخوام (که یعنی عجله کنن!)، خل و چل‌ها زنگ زدن که بلیطت رو بیار که کار ات زودتر انجام شه!!!!!!!!!!!سبز یعنی واقعاً 4ماه کم‌شون بوده واسه یه ویزا زدن؟؟؟؟؟؟؟؟نگران (در اینجاست که باید گفت: روو، چیز خوبی‌ست!!)

- اتفاق خاصی نمی‌افته! جز بارون شدید دیروز که دوزار از گرمای این چند روز اخیر کم فرمود (دستش درد نکنه!)

***

بعدْ نوشت:

ما که آخر فلسفه این رو نفهمیدیم که: دروغ چرا؟ آخه سیسترِ من(!)، وقتی E میشی، چرا میگی B شدم؟متفکر

البته اینم باز جای سواله که: وقتی همه بچه‌ها، گوشی‌هاشون رو تحویل دادن، چرا بهشون E دادن؟؟؟؟؟؟؟ حالا اگه آدم گوشی رو پیش خودش نگه داره و زنگ بخوره، بازم یه چیزی! ولی وقتی گوشی رو تحویل میده، دیگه E چرا؟؟

بازم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که ما گوشیمون رو گذاشتیم توو جیف مبارک و نرفتیم مث بچه‌مثبتا بذاریم روو میز مراقب امتحان...!

پ.ن: اینم شد برا نگار یه شانس مثبت که بفهمه مث اون زیادن و باید به هِدِ دپارتمان نامه بنویسه و تقاضای مبرا شدن از نمره E بفرمایه! نه دست روو دست بذاره! نه؟

با این که از اینا دل خوشی هم ندارم، ولی از صمــــــــــیم قلبم براشون آرزو میکنم که نمره‌هاشون درست شه. چون واقعاً حقشون نیس...

***

- دیشب خواب دیدم مُرده بودم... لحظه مُردن سخت بود، داشتم خفه میشدم. یه ندایی (شاید هم یه کسی) داشت بهم میگفت: این به خاطر غیبت‌هایی هست که کردی وگرنه راحت می‌مُردی... طول کشید تا یهو نفس ام راحت رفت و مُردم، یهو خلاص شدم... و یهو هم از خواب بیدار شدم. تمام تنم عرق کرده بود. ولی خدایی وقتی مُردم، خیلی حس خوب و راحتی‌ای بود...

کاش توبه کنم که مُردنم راحت باشه...فرشته

منبع: http://mn64.persianblog.ir/post/275/

نام كاربري:
    
رمز عبور:
    
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟
جستجوي كاملتر