ثبت نام|ورود به سيستم|نقشه سايت|راهنما
  انتخاب زبان:  

سیر دانش صدف: (10خط) 88781060 ، رهیاران دانش: (10خط) 88427100 ، سیر بهار دانش: (10خط) 88781060 ، تعالی دانش: (10خط) 88457517 ، ايميل: info@study2000.com

نظر شما درباره سايت ما چيست؟





به نظر شما كدام كشور برای تحصیل مناسب تر است؟








تاریخ : جمعه 25 ارديبهشت 1388 ساعت 9:02 صبح

اصولاً من اساساً مشکل دارم بعضی وقتاخجالت! دیروز بالاخره بعد از راهکارای دوستان دال بر این که شاید سردیمون شده باشه، دیگه کمی با خودمون فکر فرمودیم (از محالات!)، کشفیدیم که بی‌راه هم نمیگنا... ما دیروز اش نون‌پنیر گوجه خورده بودیم که خوب گوجه فرنگی سرد میباشه، بعد شب هم سالاد با کلی آبغوره خورده بودیم که بازم آبغوره+خیار+گوجه‌فرنگی کلی سرد می‌باشه. بعد دیگه آلوچه و رب انار و کاکائو و ...خجالت دیگه خلاصه برا رهایی، مقدار بسیار زیاد مسقطی و سوهان و چایی نبات و ... + چارتا قرص مسکن برا تحمل سردرد، بسی کمک کرد که تا شب خوف بشیم (که ناگفته نماند من تا حد زیادی هم دلیل بهبودِ سریع‌ام رو، گشت و گذار در Giant و بسی خرید البته می‌دانه‌امنیشخند!)

بعد حالا از این درد و مرض هنوز نجات پیدا نکرده، صبح دوباره خودمو بستم به کاکائو! دلم نیومد آخه شکلاتا توو جعبه خاک بخورن!! (دور از گوش‌اتون، الان دیگه احساس قیلی ویلی رفتن دل و روده را داره‌امخجالت!! این رب اناره هم هِی داره چشمک میزنن! یعنی نخورمشخجالت؟)

پیتزاپخی!!!: دیشب قصد پیتزا فرمودیم، تشریفاتمون رو بُردیم از سوپر ایرانی سوسیس خریداری نموده و ... بقیه چیزا رو هم توو خونه داشتیم. دیگه دو فروند پیتزا پخیدیم و ... یه دونه‌اش همچین خیلی کف ظرف‌اش روغن جمع شده بود! گفتم بذا برا جلوگیری از چاقی(!)، روغناش رو بریزم... تا ظرفش رو کج کردم، نفصی از مواد پیتزا هم خالی شد توی ظرفای توو ظرفشویی! منم به روی خودم نیارودم و به سرعت نور موادشو برداشتم، ریختم سر جاش! بعد دیدم اِی داد بیداد! خب این ظرفا رو داشتم می‌شُستم، تووشون مایع ظرفشویی‌ای هسسبز! دیگه اون مواده رو که ریخته بودم رووی نون پیتزا که نمیشد کاریش کرد، مابقی رو که برمیداشتم، آب کشیدم! بعد دوباره یه ورق پنیر گذاشتم رووش،‌ و ....خجالت

پ.ن: اینو به عشقولی ندادم که بمیره یهو بدبخت، خودم خوردم! ولی نمُردم!

نتیجه‌گیری: مایع ظرفشویی، قابل تناول است!!!

حالا پیتزا که خوبه... یه دفعه هم مماغم رو کردم توو چایی!!نیشخند (شرح واقعه: قدیم ندیما یه عیدی که مهمون داشتیم، بعد خب خیلی اومدن! چاییمون تموم شد!‌ البته فقط به اندازه نصف استکان. منم زودی دوزار آب جوش گذاشتم و ریخاندم (=ریختم) توو فلاسک و چایی خشکه هم آخرش بود ولی به روو خودم نیاوردم و ریختمش توو فلاسک... بعد یهو به مُخ‌ام خطور کرد که نکنه این چاییه که آخرشه، بوی کارتن بده!؟!! بعد گفتم خب بذا چایی که ریختم رو بوو کنم ببینم بویی چیزی نگرفته!؟ بعد تا مماغ محترم رو بردم پایین، استکانه اومد بالا و مماغمان رفت توو چایی!!! که البته مماغ محترم هم بسی سوخت ولی خب سعی کردم از خود گذشتگی کنم و چیزی به روو خودم نیارمخجالت!! البته خب در این شرایط که دیگه مهمونا منتظر چایی بودن نمیشد کاری کرد! فقط مماغه را خُشک فرمودیم و چایی رو تعارف!)

پ.ن: اون بار هم اون مهمونمون که اون چایی رو خورد، نمُرد!

نتیجه‌گیری: مماغ هم قابل خوردن است! این قدر به بچه‌ فنقول‌ها گیر ندهیدسبز!!!


منبع : http://mn64.persianblog.ir/post/304

نام كاربري:
    
رمز عبور:
    
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟
جستجوي كاملتر