ثبت نام|ورود به سيستم|نقشه سايت|راهنما
  انتخاب زبان:  

سیر دانش صدف: (10خط) 88781060 ، رهیاران دانش: (10خط) 88427100 ، سیر بهار دانش: (10خط) 88781060 ، تعالی دانش: (10خط) 88457517 ، ايميل: info@study2000.com

نظر شما درباره سايت ما چيست؟





به نظر شما كدام كشور برای تحصیل مناسب تر است؟








تاریخ : دوشنبه 21 ارديبهشت 1388 ساعت 7:30 صبح

مرسی از تبریک تولدها به خواهره. ایشالا که بیس سالگی براش آغاز یه دوره قشنگ‌تر و پُرموفقیت‌تر از زندگی باشه...قلب

ما هم دیروز به مناسبت تفلد خواهره، رفتیم برا خودمون کلی کادو خریدیم! نیشخند و خودمون رو کلی انداختیم توو خرج زبان. خونمون هم کلی خوشمل‌تر شد...

---

جدیدنا نمیدونم چرا این طوری شدم! از خیلی چیزا خیلی بیشتر از قبل بدم میاد! مثلا ظاهرسازیِ بیش از حد! پُررو بودنِ زیادی! حالا که چی مثلاً؟ طرف اومده نظر آدم رو در مورد یه چیزی پرسیده، آدم هم خب نظر خودش رو میگه دیگه. بعد همچین میگه: توجه نکردی! این در رابطه با من بود! که حالا انگاری ایشون کی هستن! اگه خودتو این قد متفاوت‌تر از ماها میدونی، پس مرض داری از من نظر می‌پرسی؟ برو از یکی که خیلی های (high)تر هست نظر بپرس!!نگران

هر چی می‌بینم آدما ظاهرسازتر و اهل کلاس گذاشتن و پُز دادن و سخت‌گیرتر و اهل طفره رفتن و پیچوندنِ آدما میشن، بیشتر حس میکنم باید صادقانه‌تر و ساده‌تر و بی‌خیال‌تر و روراست‌تر باشم... توی این موارد از این که همرنگ جماعت بشم حالم به هم میخوره...

تا به حال شده از دست کسی خسته شی، ولی نتونی عکس‌العملی نشون بدی؟

غُرغُر... توقع بیجا... دروغ... جالبه که نمیفهمم چرا ایشون فک میکنن همه وظیفه دارن غُرغُرهای ایشون رو تحملات بفرماین!؟

تازه هر چی هم فک میکنم نمیفهمم چرا نمره‌هاش رو به من دروغ گفت حتی!؟ احیاناً فک نکرد من جمع و ضرب بلدم و درک میکنم این نمره‌ها و معدلی که ایشون میگن، با هم مَچ نیستن؟!!!

واقعاً نمیدونم چرا یه برخورد تند یا جدی باهاش نمیکنم...!؟

شاید هم مشکل از اینجاست که من واقعاً‌ نمیتونم ...

حالا این به کنار، دوستانِ دوستانِ دوستانمون(!) هم که جدیداً ظاهراً به ما ارادتمند شدن(!) و جالبه که وقتی یه سوال در مورد مالزی که از من می‌پرسن، من مث احمقا میشینم صد صفحه براشون توضیحات ایمیل میفرمایم، بعد طرف ایمیل میزنه میگه: خودم میدونستم(یا یه چیزی توی همین مایه‌ها)! خب آخه احمق جون!؟ اگه میدونستی، پس مرض داشتی وقت منو گرفتیعصبانی؟ (شاید هم من مرض دارم که جواب هر کسی رو، بی‌ریا میدم)

اینم فعلا از این آقا سیامک که فک میکنه باید با همه بنگاه‌داری برخورد کنه!نگران حالا اونایی که غریبه هستن به ما چه اصلاً! ولی اینایی که با ما آشنا هستن...نگران

---

دیروزْ نوشت: برا خرید یه فروند میز + مخلفاتش(!)، قصد فرمودیم بریم اون ور! (اسم خیابونش رو بلد نیستم!)، بعد دقیقا رفتیم این‌ور! زبان الک الکی توی این گرما کلی برا خودمون چرخیدیم! ماشین هم که شده بود عین ماشین عروس! چار راهنما میزد و میرفت! آی صفا داشت!زبان. رفتیم توی این ده‌کوره‌ها دنبال تعمیر ماشین روز یه‌شنبه‌ای... خلاصه یکی کشفیدیم و باطری ماشین رو عوضیدیم و ماشینه دیگه از ماشین عروسی اومد بیرون!چشمک.

یعد یه جا دیدیم یه گاراژه هس، که تووش دارن یه wira رو آبی میکنن! گفتیم بریم بدیم این سپر پلاستیکیه که رنگش سوخته رو یه رنگ کنن که ماشین عروسمون برق بزنه(!). بعد که رفتیم، تا وایسادیم، دیدیم طرف در کاراژ رو که تا نصفه بسته بود، تلاش فرمود بازم ببنده! بعد که گفتیم چی کار داریم، دیدیم یه نیگا به اون مرد دیگهه کرد یه مُشت مالایی گفتن و خندیدن و بعد گفت(در حال اشاره به دور!): نُ نُ... دَت دَت...!!! (فک کنم اینا داشتن غیر قانانی کار میکردننیشخند بدبختا رنگشون پریده بود!) دیگه ما هم بی‌خیال شدیم...

این جالباسی‌ه رو هم 4 رینیگت کمتر از تیکت‌اش حساب کرد! منم اصلا به روو مبارک خودم نیاوردم! (حالا بدبختا یکی رو که 1 رینگیت هم زیاد میزنن، همچین کولی‌بازی در میارم که هواتا بشر هی پامیشن میرن سراغ قیمت و درستش میکنن و اینا! ولی کم که میزنن با خودم میگم: لابد تفخیف دارن!نیشخند شاید هم دوستمون دارنخجالت)

خیار تازه آورده بودن، دختره که داشت خالیش میکرد توو سبد، هِی به من که داشتم توو خیارا میگشتم نیگای مهربونانه میکرد و ... آخر دلش طاقت نیاورد، یه دونه خیار برداشت، با ایما و اشاره که یعنی اینم تازه است و خوبه، بهم داد. منم سعی کردم این قیافه لامصّب رو یه کم با لبخند مهربون کنم (که طرف نخوره توو ذوقش خب)، بعد دیگه 2تا تَنکیو هم بهش گفتم! طرف کلی ذوق کرد که حالا یه آدم خارجی تحویلش گرفته!! بعد که میخواستم برم توو صف قیمت زدنِ اجناس، یکی از صندوقا خالی بود، خودش دویده اومده همه چیزا رو ازم گرفته و زود زود قیمت زد بهم داد! (دیگه منم توو رودرواسی گیر کردم، از ته دل یه لبخند و چهارتا تنکیوی اضافی نثارش کردمچشمک!!)

الانْ‌نوشت: اه!!!!!! یه فایلی رو با هزار زور و زحمت دانلود کرده بودم، الان با یه خنگ‌بازی، زدم دیلیتش کردم...کلافه اه...


منبع : http://mn64.persianblog.ir/post/302

نام كاربري:
    
رمز عبور:
    
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟
جستجوي كاملتر